شب باشه, بارون بیاد, ماه با وجود آلودگی و تاری توی هوا بازم جدابیت خودشو حفظ کنه ,هوا پر باشه از بوی بارون وقتی به خاک می خوره , دوربین دایی جا مونده باشه رو میزم , فردا امتحان نداشته باشم , وضعیت قلبم مساعد باشه و...
این وسط; تاریکی یعنی : پنجره اتاقم روبه بیرون باز نشه. دوباره تا مساعد شدن هوا ممنوع الخروج شدن از خونه. هنوز اون فضای سنگین دیشب رو خونه مونده باشه. آخرین ماهی توی تنگ هم اخرین لبخندش رو بهم بزنه. یهو هم چشمت به این بخوره :

علی سلطانی:

من درسم را خوب خوانده بودم!!!
آماده برای کنکوری موفق!
همه چیز داشت خوب پیش میرفت!
از روی برنامه قبلی با تست ادبیات شروع کردم ...
که ای کاش این کار را نمیکردم!
سوال اول آرایه ادبی بود
شعری از هوشنگ ابتهاج....
"بسترم ...صدف خالی یک تنهاییست
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دگری...."

و نتیجه این شعر ....کنکوری با رتبه افتضاح بود...!
راستش من
 سر جلسه کنکور
تمام داستان های خفته در این شعر را به چشم دیدم!
دیدم که اینگونه پریشان شدم!
همه سرگرم تست زدن
و پسرکی سرگردان در خیابان ....!
نمیدانم هوشنگ ابتهاج را نبخشم یا مشاور را که گفت با ادبیات شروع کن ...حتما 100 میزنی!
هیچ کدام فکر این جا را نکرده بودیم که قرار است طراح سوال....
با یک شعر نیم خطی
گذشته را گره بزند به آینده!
 .
.
فدای سرت ....
دانشگاه آزاد زیاد هم بد نیست ...


منبع : آچالیادو قدم دلهره دارم...
برچسب ها : باشه ,هوشنگ ابتهاج ,ادبیات شروع ,مونده باشه